آن شب گفتي كه مي روي

من گريه كردم و گفتم: به خدا مي سپارمت

گفتي: بروم؟

ديدم كه در نگاه تو ترديد موج مي زند

آرام گفتم: برو

وقتي كه خواستي بروي گفتم: برو ولي زود برگرد!

گفتي: چرا؟

گفتم: تو ميروي كه دوباره برگردي اما زودتر بيا كه چشمم به در است.

برگشتي و گفتي: من هيچ وقت نمي روم

من مي دانستم كه مي روي، چشمان تو را بوسيدم!

 

 

 

4draujn.jpg

 

 

و میان این هر دو افق من ایستاده ام . 

 

و عشقم قفسی است از پرنده خالی ، افسرده و ملول ، از مسیر توفان تلاشم ، که بر درخت خشک بهت من آویخته مانده است و با تکان سر سامی خاطره خیزش ، سرداب مرموز قلب ام را از زوزه های مبهم دردی کشنده می آکند اما نیم شبی من خواهم رفت از دنیایی که مال من نیست و تو آن گاه خواهی دانست ، خون سبز من ! خواهی دانست که جای چیزی در وجود تو خالی است .

 

و تو آن گاه خواهی دانست پرنده کوچک قفس خالی و منتظر من !

 

خواهی دانست که تناه مانده ای با روح خودت و بی کسی ات را دردناک تر خواهی چشید زیر دندان غم ات ، غمی که من می برم ،  غمي که من می کشم . 

 

.... 

 

کنار تو را ترک گفته ام و زیر این آسمان نگون سار که از جنبش هر پرنده تهی است و هلالی کدر ، چونان مرده ماهی سیم گونه فلسی بر سطح بی موجی اش می گذرد و به بازجست تو برخاسته ام تا در پایتخت عطش در جلوه ای دیگر بازت یابم . 

 ای آب روشن تو را با معیار عطش می سنجم . 

 

 

 

 

 

 و در آن دم که چشمانش در آن خاموش ، بر چشمان من لغزید در قعر تردید این چنین با خویشتن گفتم : " آیا نگاهش پاسخ پر آفتاب خواهش تاریک قلب یاس بارم نیست ؟ آیا  نگاه  او همان موسیقی  گرمی که من احساس آن را در هزاران خواهش پر درد دارم نیست ؟ " 

 ....

 میان آرزو های خفته ام . 

 آفتاب سبز ، تب شن ها و شوره زارها را در گاهواره های عظیم کوههای یخ می جنباند و خون کبود مردگان در غریو سکوت شان  از ساقه بابونه های بیابانی بالا می کشد و خستگی وصلی که امیدش با من نیست مرا با خود بیگانه می کند ؛ خستگی وصل که به سان لحظه تسلیم سفید است و شرم انگیز . 

 .... 

 سردار رویایی خواب های سپید من ، مرا به پیش خودت ببر ! 

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
صادق

چهل طلوع بی گریه های شبانه اش بی نیایش های عاشقانه اش چهل غروب بی سیمای محمدانه اکبرش بی خنده های کودکانه اصغرش سلام متن زیبایی است البته در وسطای متن تنها را تناه نوشته ای و اون خطوط سفید هم به سختی میشه خواند موفق باشید

marjan

آن گاه که ... ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهای حس میکنی. به خاطر بیاور که ... زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است salam sajad jon khobi mamnon ke lotf kardi va khabaram kardi.shehre ziba va ba ehsasi bod movafag bashi be omide didar

مهدی

عالیه اینجا خیلی خوبه ... همیشه می آم از این به بعد ....

علي

سلام ممنون كه بهم سرزدي از اون شعري كه برام گذاشتي خيلي خيلي منونم خيلي قشنگ بود من دوباره آپم حتماً بهم سربزن

سارا

سجاد گلم ممنون خوشحال شدم که اومدی و برام يادگاری نوشتی وب سايتت اشتباه شده بود ولی بهرحال من اومدم که بهت بگم لطف کردی بازم بهم سر بزن آپ قشنگيه و پر معنا