هدیه ای از یه دوست

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا»مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آیا»زیاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خدا حافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست29.gif

/ 8 نظر / 5 بازدید
ازاده

سلام.وب سایتتون خیلی قشنگه.خیلی خوشم امد.موفق باشید

سياووش

سلام جالب بود شعرات قشنگه غير از دو بيتی هات موفق باشی

چشم عسلی

سلام گلم ممنون که بهم سر زدی وبلاگت خيلی قشنگه خيلی شعرای نازی نوشتی بازم بهت سر می زنم

بيتا

سلام سجاد جان چقدر قالب وبت نازه مطالبم همينطور ممنون که بهم سر زدی لينکت کردم منتظر نظرای قشنگت هستم

ساغرومسعود

آن دوست كه عهد دوستداران بشكست مي رفت و منش گرفته دامان در دست مي گفت كه بعد از اين به خوابم بيني پنداشت كه بعد از او مرا خوابي هست

غریب عشق

سلام خوبید من باید خیلی خوش شانس باشم که با شما اشنا می شم من تازه یک وبلاگ باز کردم و هنوز هیچ چیزی در این باره نمی دونم و بعد از بازدید از وبلاگ شما محو زیبای کار شما شدم ممنون می شم کمکم کنید

علیرضا و بيتا

سلام دوست خوبم مرسی از حضورت منم با تبادل لينک موافقم خواستی منو لينک کن بعدم خبرم کن منتظرم