قمر

mah.jpg

من غلام قمرم غير قمر هيچ نگو

پيش من جز سخن شهد شكر هيچ نگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از اين بي خبري رنج ببر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو

گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو

من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت

سر بجنبان كه بلي جز كه به سر هيچ مگو

قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد

در ره دل چه لطيف است سفرهيچ مگو

گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشرراست

گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو

گفتم اين چيست بگو زيرو زبر خواهم شد گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگو

اي نشسته تو درين خانه پر نقش و خيال خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو

(شعر از مولانا)

/ 0 نظر / 8 بازدید