خاطره ها

گفتمش: دل مي خري؟

پرسيد: چند؟

گفتمش: دل مال تو، تنهــا بخند

خنـده كــرد و دل ز دستانـم ربـود

تا بـه خـود بازآمـدم او رفتـه بـود

دل ز دستش روي خاك افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

 

 

 

34oyn2x.jpg

 

/ 1 نظر / 13 بازدید
علي

سلام وبلاگ خيلي خوبي داريد به خصوص اين مطلبتون خيلي به دلم نشست خوشحال مي شم به وبلاگ منم سر بزنيد