زنی می رفت ، مردی او را ديد و دنبال او روان شد .

 زن پرسيد که چرا پس من می آيی؟

 مرد گفت : برتو عاشق شده ام .

زن گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آيد ، برو و بر او عاشق شو .

مرد از آنجا برگشت و زنی بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ زن گفت : تو راست نگفتی .

اگر عاشق من بودی ، چرا پيش ديگری رفتی ؟ 

   مرد شرمنده شد و رفت...!

/ 0 نظر / 3 بازدید