گفت وگو با دكتر فريدون جنيدى،استاد دانشگاه

  از فرهنگ باستانى خود غافليم

فاطمه كمالى

 چيرانى شايد از بنياد نيشابور همان قدر بدانيم كه از آداب و سنن فرهنگ مهجور ايرانى، شايد از مراكز حفظ و نشر زبان فارسى همان قدر بدانيم كه از وجه تسميه فصل ها و ماه ها و همين روز هاى تكرارى! فصل رسيدن، فصل دانستن، فصل به شكوفه نشستن در سردترين موعد سال، فصل از نوآفريده شدن است. فصل خوب آگاهى از ريشه هايى كه تنها به ساقه بودن، به برگ و گل بودن آن به خود مى باليم، در دومين روز آلوده تهران كه خطر از مرز ۱۷۰ درصد نيز آن سوتر رفته، من در ورودى قديمى ساختمانى چهار طبقه در خيابان جلاليه در شمال دانشگاه تهران، به ملاقات عضوى از جامعه فرهنگى و ادبى اين مرز و بوم مى روم كه اگر چه از سوى برخى مراكز دانشگاهى ايران مورد غفلت قرار گرفته اما يكى از انگشت شمار ترين خادمان بى چشمد اشت آموزش و ترويج فرهنگ و زبان باستانى اين سرزمين است. دكتر فريدون جنيدى بدون تكلف، بدون قرار قبلى، بدون ok يا cancel كردن قرارهاى مرسوم جامعه ماشينى ما، بدون فخر و مباهات بدان چه او را زبانزد همه كرده به داخل بنياد دعوتم مى كند. لبخند گرم و نگاه مطمئن و دلنشين از پشت شيشه نامهربان عينك باور اين محبت، اين صميمت و جذبه سريع چند دقيقه اى را آسان مى كند. آنقدر سريع مرا در خانه باصفاى «بنياد نيشابور» محرم كرده است كه آماده كردن مداد و كاغذ و واكمن طولانى به نظر مى رسد.

 •اين روز ها شاهد اين هستيم كه جوانان و نوجوانان ايرانى حساسيت خاصى نسبت به مناسبت ها و جشن هاى خارجى پيدا كرده اند! مثلاً آنها روز Valentine را گرامى مى دارند يا در كريسمس به هم تبريك مى گويند و آن را جشن مى گيرند. به نظر شما وقتى ما از چنين فرهنگ غنى برخورداريم و مناسبت هاى باستانى و اعياد ما به زيبايى بر وقايع طبيعى و روحيات آدمى استوارند و هر يك دنيايى از معنا و مفهوم را با خود همراه دارند، چرا چنين رفتارى بين هموطنان ما عرف شده است؟

 چون ما از فرهنگ باستانى خود آگاهى چندانى نداريم و با آن بيگانه ايم. شكوه و زيبايى اين فرهنگ با ما بيگانه شده است، بايد مردم را با گستره و ارزش آن آشنا كرد. اينكه متوليان فرهنگ هيچ توجهى به آن نداشته باشند و هيچ آن را نشناسند و جوان ايرانى تقريباً حق دارد نسبت به مناسبات و جشن هاى خارجى كه اين طور زيبا از سوى رسانه هاى جمعى برنامه سازى مى شوند، حساسيت نشان بدهد. اگر او فرهنگ و تمدن نياكان خويش را بشناسد مثلاً بداند كه در برابر همين Valentine كه معنى عشق و دوستى است، ما در ايران باستان يك جشن «سپندار مزگان» در روز پنجم اسفند داريم فكر مى كنيد باز هم اينگونه رفتار مى كند؟

•لطفاً درباره اين جشن باستانى بيشتر توضيح دهيد؟

«سپندار مزد» لقب مينو (ملى) زمين است يعنى گستراننده، مقدس، فروتن و نماد عشق. فروتن است يعنى در برابر تمام آفريده ها افتادگى دارد. اين صفت ها به زمين اطلاق مى شود كه زير پاى همه قرار دارد يعنى نماد تواضع و عشق است. ما به عنوان انسان برخى از موجودات را دوست داشتنى نمى دانيم و هميشه كسى يا چيزى براى ما وجود دارد كه از آن متنفر باشيم اما زمين نه! زمين همه مخلوقات را به دامن گرفته است و همه را دوست دارد؛ همچون مادر، مادرى كه همه فرزندانش را دوست دارد حتى اگر يكى زشت باشد، مادر چنان عشقى نسبت به فرزندش دارد كه زشتى اش را نمى بيند به همين دليل در فرهنگ ايران باستان مادر به «سپندار مزد» تشبيه شده است.

 •به چه دليل روز پنجم اسفند را سپندار مزگان ناميده اند؟

 ما در ايران باستان روز هاى هفته را نمى شمرديم. هر يك از روز هاى ماه يك نام داشتند. مثلاً روز اول، روز اهورا مزدا، روز دوم روز بهمن كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعنى بهترين راستى و پاكى كه صفت خداست، روز چهارم شهريور يعنى شاهى و فرمانروايى آرمانى و منظور آن شاهى آرمانى است كه خداوند بر همه جهان دارد يعنى فرمانروايى از كهكشان ها تا زمين و توصيه شده است كه ما هم بر تن خود چنين فرمانروايى را داشته باشيم، البته با رعايت توصيه هايى كه آن انديشه نيك كرده است و روز پنجم روز سپندار مزد است. از طرفى هر روز ماه كه نامش با نام ماه مقارن مى شد جشنى ترتيب مى دادند مثلاً شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت كه در ماه مهر «مهرگان» لقب مى گرفت و مى بينيم كه چگونه هر جشنى با معنى و مفهوم عميق خود براى مردم شادى مى آفريد. روز آبان در ماه آبان جشن «آبان گان» است يعنى جشن ستايش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است يعنى جشن ستايش آتش و روز سپندارمزد جشن زمين و گراميداشت مقام زن است كه هر دو در كنار هم به اين نام معنا مى دهند. در اين روز زنان و دختران بر تخت پادشاهى در خانه هاى خود مى نشستند و مردان و پسران خانواده از آنها اطاعت مى كردند و به آنان هديه مى دادند... اين يك يادآورى براى برادران و مردان بود تا خواهران و همسران خود را گرامى بدارند و چون ياد اين جشن تا مدت ها ادامه داشت و بسيار باشكوه برگزار مى شد همواره اين آزرم و احترام به زن براى مردان گوشزد مى گرديد. اما جامعه امروز ايران با اين پيشينه تاريخى و با اين سرمايه فرهنگى باستانى بيگانه شده است و هيچ شگفت نيست كه امروز شاهد محبوب شدن مناسبت هاى غربى در ميان جوانان ايرانى باشيم.

 •به نظر شما مشكل از كجاست؟

من كه نمى دانم چه كسى پشت پرده از اين ماجرا بهره مى برد. يك بار در سخنرانى در سالن شهر سالم در شهررى فراخوانده شدم، برخى از افراد مهم دولتى هم در آنجا بودند. من در سخنان خويش گفتم كه دختر به صورت خدادادى دوست دارد كه زيبايى اش ديده شود، به قول جامى كه مى گويد: «پريرو تاب مستورى ندارد در، اَر بندى سر از روزن برآرد» اكنون اگر به اين دختر كه طبيعتاً ميل به زيبا شدن دارد امكان داده شود كه از جامه هاى زيباى محلى كردى، لرى، قشقايى، بختيارى، قاسم آبادى و خراسانى استفاده كند اين جامه ها هم زيبايند و با رنگ هاى متنوع، شاد و رويايى خود اين دختر را راضى مى كنند و هم اين لباس پوشيده هيچ مشكلى با عفاف او ندارد. اكنون اگر شما با فاكتور هاى اجتماعى و حكومتى خود استفاده از اين جامه ها را محدود كنيد يا جامه ديگرى را در ميان اين جامعه اجبارى كنيد، جلوى آزادى انتخاب مردم، جلوى شادى هاى فرهنگى مردم را كه از آن مى توانند لذت ببرند، بگيريد به جاى آن چه عنصر جذابى مى توانيد جايگزين كنيد؟ البته كه وقتى متولى فرهنگى در جامعه ما جايگزين مناسب و جذابى بعد از گرفتن اين شادى از مردم ندارد، هستند كسانى كه در تبليغ و اشاعه فرهنگ خود فعال تر عمل كنند، البته كه نمى توان جلوى استفاده از اينترنت و ماهواره را گرفت! چنين است كه آنها با جهان برهنه غرب از طريق رسانه هاى جمعى مواجه مى شوند و در جلسات و مهمانى هاى خود به صورت نيمه برهنه ظاهر مى شوند و به اين صورت مى خواهند خودنمايى كنند.

•فكر مى كنيد چاره چيست؟

 اگر پوشيدن لباس ملى آزاد باشد، پسر و دختر به يك ترتيب درست مى توانند از آن استفاده كنند و اين لباس عفيف و پوشيده هم هست و مشكلى هم پيش نمى آيد. من در همان جلسه هم گفتم كه كسانى هستند كه گمان دارند با فرهنگ ايرانى مبارزه شود تا فرهنگ اسلامى جايگزين آن شود. در حالى كه ايرانيان ۱۴۰۰ سال فرصت داشته اند تا با فرهنگ اسلامى كنار بيايند و خود با دين جديد همراه شوند و بسيار خوب با تلفيق اين دو فرهنگ، فرهنگ ايرانى اسلامى پديد آورده اند و هيچ تنشى هم به وجود نيامده است. ۱۴۰۰ سال است كه اين مردم با اين فرهنگ زندگى مى كنند حالا به گمان اينكه مبادا فرهنگ ايرانى بخواهد رشد كند و جلوى فرهنگ اسلامى را بگيرد، جلوى همه نماد هاى ايرانى گرفته شود! خوب اگر چنين شود نبايد شگفت زده شد كه همين مردم گرايش به فرهنگ هاى ديگر پيدا كنند.

 •پس نظر شما درباره اين طرح لباس ملى كه مجلس هفتم در حال تدوين آن است، مساعد است؟

 البته اگر منظور بر حكم كردن لباسى واحد نباشد يعنى در مطالعات و تحقيقات و رايزنى هاى خود به پيشنهاد تنها يك لباس نرسند بايد همه انواع جامه هاى ايرانى آن هم در مايه هاى جامه هاى سنتى ايرانى و با همان رنگ هاى شاد و زندگى بخش را آزاد كرد، تا جوانان بتوانند از ميان آنها هر يك را كه مى پسندند انتخاب كنند.

•صحبت ديگرى نداريد كه بحث را كامل كند؟

از سوى من به همه جوانان ايرانى درود باد كه در كار هاى خويش با بازتاب هاى شتاب آميز رفتار نمى كنند و آينده خويش را با بهره گيرى از گذشته پرشكوه زيبا مى سازند.به نظر مى رسد بايد واقع نگرتر به جامعه امروز ايران نگريست. جايگزين شدن لباس امروزى كه حتى شكلى تقريباً واحد در همه جهان دارد مثل كت و شلوار يا جين، برگزيدن لباس هاى محلى را بعد از گذارى ۵۰ ساله مشكل مى كند هر چند بايد زكاوتمندانه تر در سخنان دكتر جنيدى تامل كرد. بى شك پيوند دوباره زنان ايرانى با رنگ هاى شاد و روشن و استفاده از نماد هاى فرهنگى در شكل و طرح لباس از مهم ترين نكات قابل فهم اين گفت وگو است، استفاده از رنگ هايى كه قرن ها در بافت جامه هاى سنتى ايرانى، اميد، نشاط و سرزندگى بخشيده است.

گرفته شده از روزنامه شرق

http://sharghnewspaper.com/831022/html/ppl.htm 

/ 0 نظر / 4 بازدید