مولوی

ای دل شکایت​ها مکن تا نشنود دلدار من 1
2
3
4
5
6
7
8
9
ای دل شکایت​ها مکن تا نشنود دلدار منای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون منیادت نمی​آید که او می کرد روزی گفت گواندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستانگفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمانخندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبرچون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای اوگفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیانگفتم منم در دام تو چون گم شوم بی​جام توای دل نمی​ترسی مگر از یار بی​زنهار مننشنیده​ای شب تا سحر آن ناله​های زار منمی گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار مناین بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار منتو سرده و من سرگران ای ساقی خمار منوانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار منگفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار منخواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار منبفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من

گرفته شده از

 http://mowlavi.recent.ir/default.aspx?item=15045

/ 2 نظر / 5 بازدید
متهم

سلام وبلاگ قشنگي داري. اميدوارم موفق باشي خوش بحالت، نه بخاطر قشنگي وبلاگت خوش بحالت، نه بخاطر زنده بودنت خوش بحالت، بخاطر آزاد بودنت بدا بحالم، چون فقط تا چند روز ديگه آزادم! اميدوارم که تو اين مدت کمي که مي تونم به وبلاگم سر بزنم، شما رو هم ببينم. در ضمن خوشحال مي شم که با هم تبادل لينک کنيم به اميد ديدار، اي انسان آزاد

متهم

سلام وبلاگ قشنگي داري. اميدوارم موفق باشي خوش بحالت، نه بخاطر قشنگي وبلاگت خوش بحالت، نه بخاطر زنده بودنت خوش بحالت، بخاطر آزاد بودنت بدا بحالم، چون فقط تا چند روز ديگه آزادم! اميدوارم که تو اين مدت کمي که مي تونم به وبلاگم سر بزنم، شما رو هم ببينم. در ضمن خوشحال مي شم که با هم تبادل لينک کنيم به اميد ديدار، اي انسان آزاد